|
تقدیم به یه نفر یه روزی فهمیدم که دوستم نداری گریه نکردم بلکه دعات کردم که یه کسی رو دوست داشته باشی که هیچ وقت دوستت نداشته باشه
همه می گن عاشقی واسه یه لحظه ست اما من خوب می دونم این عاشقی پر از ستاره ست این همه نقش کبوتر روی قالی دلامون چند تا اشک عاشقونه واسه مرهم چشامون می گه دل برای عشقش صد تا بهونه داره توی خنجر، صدای درد عاشقونه داره صدای هق هق عاشق مث ساز یه ترانه ست پشت پنجره یه بغض بی صدا و بی نشونه ست آره عاشقی یه جرمه واسه موندن و نرفتن رسم عاشقی یه زاره واسه موندن و پرواز و پریدن + نوشته شده در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386 19:10 توسط یه عاشق تنها |
به چشمانت بیاموز که هر کسی ارزش دیدن ندارد گاهی گذشتن از معشوق نهایت عاشق بودنه به خاطر کسی بسوز که حداقل بخاطرت تب کنه الهی تب کنم پرستارم تو باشی طبیب حارق این قلب بیمارم تو باشی سکوت از رضایت نیست دلم اهل شکایت نیست اگه نتونستی گناه کسی رو فراموش کنی ازبزرگی گناه اون نیست از کوچیکی قلب توء شیشه ی دلو شکستن نیاز به سنگ نیست این دل با نگاهی سرد پرپر می شه + نوشته شده در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386 13:58 توسط یه عاشق تنها |
وقتی یه بار از دوست (دختر یا پسرت) ضربه خودی درست مثل این میمونه که با ماشین بهت زده و داغونت کرده ولی وقتی می بخشیش درست مثل این میمونه که بهش فرصت دادی تادنده عقب بگیره ودوباره از روت رد بشه تا مطمئن بشه چیزی ازت نمونده
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم بهمن 1386 13:54 توسط یه عاشق تنها |
اونی که می خواستم منوتنها گذاشت و رفت اونی که می خواستم منو برد بهشتو اسم منو رو سر درش نوشتو بهونه کرد بازی سرنوشتو تو شهر رویا هام منو رها کرد و رفت پی سرنوشتش + نوشته شده در چهارشنبه دهم بهمن 1386 19:53 توسط یه عاشق تنها |
سلام
حالتون خوبه؟ من از آقا پسرا یه سوال داشتم اگه می شه به این سوال من جواب قانع کننده ای بدین لطفا باشه؟ چرا پسرا این قدر نامرد می شن فقط می خوان دل دخترا رو بشکنن من تو این موندم برای چی ؟ + نوشته شده در دوشنبه هشتم بهمن 1386 13:30 توسط یه عاشق تنها |
( و من به راستی چقدر دلم گرفته است )) براستی چقدر دلم گرفته است این بغض دیرینه راه گلویم را بسته است دیوار آجری بر سر راهم نگاه های شیرین را از من ربوده است بمبست ها خاطرات کوچه باغ های ذهنم را تاریک کرده است تاریکی نگاه های آهنی به مسائل شادی های گذشته را پاک ویران کرده است این مرزها با انتظار لحظه خوب رسیدن را در ذهن خشک کرده است دردها و غم ها آن لبخند از ته دل را از یادها برده است تیک تیک بی قرار زمان دلواپسی ها را دو برابر کرده است پیچیدگی مسائل امروز امید را در دل ناامید کرده است + نوشته شده در یکشنبه هفتم بهمن 1386 13:45 توسط یه عاشق تنها |
( امشب )) شبی بارانی است کنار پنجره نشسته ام به پنجره اتاقت نگاه می کنم قطره های باران بغضهای گم شده چشمان من اند که به پنجره سرد اتاقت سیلی می زنند آسمان آذرخش می زنند صدایش فریاد گم شده در سینه گرم من است ببین به چه اندازه سرد شدی! حتی نور آذرخش هم دیگر اتاق تاریکت را روشن نمی کند امشب ابرها هم غمهای روشن من شده اند امشب به تمام شبهای بارانی با آرزوی با هم بودن، بودم زمین خیس با دیوارهای نمناک بوی احساس من را می دهند امشب جویهای جاری حکایتی از شبهای تیره من می کنند نفرین به این احساس نفرین به شبهای تیره من نفرین به امشب + نوشته شده در یکشنبه هفتم بهمن 1386 13:44 توسط یه عاشق تنها |
من از خدا خواستم، + نوشته شده در سه شنبه دوم بهمن 1386 21:19 توسط یه عاشق تنها |
...... فریاد من از داغ توست ...... ...... بیهوده خاموشم مکن ...... ...... حالا که یادت میکنم ...... ...... دیگر فراموشم مکن ...... ...... همرنگ دریا کن مرا ...... ...... یکبار معنا کن مرا ......
براي کشتن يک پرنده يک قيچي کافي ست. لازم نيست آن را در قلبش فرو کني يا گلويش را با آن بشکافي. پرهايش را بزن... خاطره پريدن با او کاري مي کند که خودش را به اعماق دره ها پرت کند ********* زمان خيلي كند است براي كساني كه انتظارميكشند خيلي سريع براي كساني كه ميترسند خيلي طولاني براي كساني كه اندوهگيناند خيلي كوتاه براي كساني كه شاداند ولي براي كساني كه عاشقاند زمان جاودانگي است ********* باراني و من باران پرستم - تو دريايي , من امواج تو هستم - اگر روزي بپرسي باز گويم : تو من هستي و من نقش توهستم ********* پشت سرمن قدم برندار، چون ممكن است راه رو خوبی نباشم، قبل ازمن نیز قدم برندار، ممكن است من پیرو خوبی نباشم ، همراه من قدم بردار و دوست خوبی برای من باش ********* تقدیم به یه نفر ميخوام روي سنگ هک کنم دلم برات تنگ شده بعد اونو بزنم تو فرق سرت تا بفهمي فراموش کردن من چقدر دردناکه ********* + نوشته شده در دوشنبه یکم بهمن 1386 20:41 توسط یه عاشق تنها |
نگو گذشته از ما نگو ازم گذشتي نگو دلت گرفته از اينكه پام نشستي تقدير من اين بوده كه پيشم نموني نگو باز ميتوني تو بي من بموني تقدير من اينكه كه دل من تو قفس هميشه بمونه يه تنها يه بي كس بنويس واسه من دلت از چي شكست واسه چي توچشات رنگ غصه نشست بنويس واسه من دلت از چي بريد بگو كي رو چشات نقش گريه كشيد بنويس بنويس واسه من بنويس كه دلت تنگ شده طاقت گریه نيست ********** من هنوز در به در طره اون زلف سیاتم من هنوزم سبز سبزم ریشه دارم یکی از پاپتی هاتم. آقای کوچیک نواز بنده پرور من هنوزم صله گیر چشم بارونی و اون ابر نگاتم. منو کشتی ، منو کشتی ، منو کشتی کشته باشی خوش به حالم من هنوزم که هنوزه یکی از کشته هاتم من هنوز در به در طره اون زلف سیاتم من هنوزم سبز سبزم ریشه دارم یکی از پاپتی هاتم . + نوشته شده در جمعه بیست و هشتم دی 1386 15:33 توسط یه عاشق تنها |
رفتي حالا به كي بگم خيلي دلم تنگ برات؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟:نميتونم اون که یه وقتی تنها کسم بود تنها پناه دل بی کسم بود تنهام گذاشت و رفت از کنارم از درد دوریش من بیقرارم هوم ههوووووم خیال میکردم پیشم میمونه ترانه عشق واسم میخونه خیال می کردم یه همزبونه نمیدونستم نامهربونه + نوشته شده در جمعه بیست و هشتم دی 1386 15:29 توسط یه عاشق تنها |
عاشق عاشق تر نبود در تار و پودش ديدي گفت عاشقه عاشق @@@@@@@@ نبودش @@@@@@@@@@ امشب همه جا حرف از آسمون و مهتابه ، تموم خونه ديدار اين خونه فقط خوابه ، تو كه رفتي هواي خونه تب داره ، داره از درو ديوارش غم عشق تو مي باره ، دارم مي ميرم از بس غصه خوردم ، بيا بر گرد تا ازعشقت نمردم، همون كه فكر نمي كردي نمونده پيشت، ديدي رفت ودل ما رو سوزوندش حيات خونه دل مي گه درخت ها همه خاموشن، به جاي كفتر و گنجشك كلاغاي سياه پوشن ، چراغ خونه خوابيده توي دنياي خاموشي ، ديگه ساعت رو طاقچه شده كارش فراموشي ، شده كارش فراموشي ، ديگه بارون نمي باره اگر چه ابر سياه ، تو كه نيستي توي اين خونه ، ديگه آشفته بازاريست ، تموم گل ها خشكيدن مثل خار بيابون ها ، ديگه از رنگ و رو رفته ، كوچه و خيابون ها ،،، من گفتم و يارم گفت گفتيم و سفر كرديم،از دشت شقايق ها،با عشق گذركرديم گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداري، عشقو به فراموشي ،چند روزه تو مي سپاري گفتم كه تو مي دوني،سرخاك تو مي ميرم ، ولي تا لحظه مردن نمي گيرم دل از تو + نوشته شده در جمعه بیست و هشتم دی 1386 15:26 توسط یه عاشق تنها |
دختر خانوما با شما هستم
من این توصیه مو بر اساس تجربه بدست آوردم که: نباید به حرف های پسرا باور کرد بهتره بگم اعتماد و اطمینان کرد به خدا راست می گم امتحانش مجانیه اگه به حرفم نرسیدین من خیلی امتحان کردم آخرش هم به همین جواب رسیدم
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم دی 1386 15:17 توسط یه عاشق تنها |
ما که رفتیم یادت باشه دوونه بودیم واسه تو یک عمر اسیر تو کنج خونه بودیم ما که رفتیم تو بمون با هر که دوستش داری با اونی که پنهونی سرتو رو شونش می زاری ما که رفتیم ولی این رسم وفا داری نبود قصه ی چشمای تو واسه ما تکراری نبود ما که رفتیم حالا تو مونی و عشق جدید ما که رفتیم ولی مزد دستای ما این نبود دل ما لایق این که بندازیش زمین نبود + نوشته شده در جمعه بیست و هشتم دی 1386 14:54 توسط یه عاشق تنها |
باتو حکایتی دگر این دل ما به سر کند شب سیاه قصه را هوای تو سحر کند شکوه بسی شنیده ام کور شدم جز تو اگر زمزمه ای دگر کنم چشمانت را برای زندگی می خواهم اسمت را برای دلخوشی می خوانم دلت را برای عاشقی می خواهم صدایت را برای شادابی می شنوم دستت را برای نوازش و صدایت را برای همراهی می خواهم عطرت را برای مستی می بویم خیالت را برای پرواز می خواهم و خودت را نیز برای پرستش + نوشته شده در جمعه بیست و هشتم دی 1386 13:58 توسط یه عاشق تنها |
کاش می شد سر نوشت را از سرنوشت می نویسم یادگاری تا بماند روزگاری من نمانم روزگار این بماند یادگاری تاجهان باشد نخواهم در جهان هجران عشق عاشق به عشقم نشکفتم پیمان عشق تا حدیث عاشقی و عشق باشد در جهان نام من بادا نوشته بر درو دیوان عشق زندگی ضرب ضربان در ضربان دل ماست + نوشته شده در سه شنبه هجدهم دی 1386 20:7 توسط یه عاشق تنها |
بگویید روی گورم بنویسند
زندگی را دوست داشت ولی آن را نشناخت مهربان بود ولی مهر نورزید در آبگیر قلبش جنب و جوش ولی کس بدان راه نیافت وخلاصه بنویسند: زنده بودن را برای زندگی دوست داشت و زندگی را برای زنده بودن
گفتی که مرا دوست داری گله ای نیست بین من و عشق تو فاصله ای نیست گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن گفتی که نه باید بروم حوصله ای نیست پرواز عجب عادت خوبیست ولی حیف تو رفتی و دیگر خبر از چلچله ای نیست گفتی که کمی فکر خودم باشم و آن وقت جزعشق تو در خاطر من مشغله ای نیست تو رفتی و خدا پشت و پناهت به سلامت بگذار بسوزه دل من مسئله ای نیست + نوشته شده در شنبه پانزدهم دی 1386 8:58 توسط یه عاشق تنها |
شبا وقتی من و دل تنهای تنها می مونیم واسه هم قصه ای از روز جدایی می خونیم می گم ای دل ٬دل آلوده به درد اگه روزی بکشم ناله ی سنگ آه و ناله ام می گیره دومنتو آتیش عشق می سوزونه تنتو تو مصیبت کشیدی ای دل می دونم میون آتیش این عشق موندی می دونم داری پرپر میزنی٬ جون می کنی اینو از اشکای چشمت می خونم دیگه دل طفلکی دیوونه شده مثل من در به در از خونه شده نداره هیچ کس این دل می دونم دیوونه هم دم دیوونه شده + نوشته شده در شنبه پانزدهم دی 1386 8:42 توسط یه عاشق تنها |
به یاد داشته باش وقتی دلتنگ شدی به آسمان نگاه کن کسی هست که عاشقانه می نگرد و منتظر توست اشک هایت را پاک می کندو صمیمانه دست هایت را می فشرد تو را دوست دارد فقط به خاطر خودت ...................... به یاد داشته باش وقتی دلتنگ شدی به آسمان نگاه کن و اگر باور داشتی می بینی ستاره ها هم با تو حرف میزنند باور کن با او هرگز تنها نیستی فقط کافی است عاشقانه به آسمان نگاه کنی @.@
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم دی 1386 15:34 توسط یه عاشق تنها |
وصیت می کنم مرا در تابوتی سیاه بگذارند تا همه بدانند که هرچه سیاهی بود نقش بخشیدم. دستهایم را بیرون تابوت بگذارند تا همه بدانند دست خالی از دنیا رفته ام. چشمانم را باز بگذارند تا همه بدانند چشم انتظار بودم . عکس های عزیزم را بالای سرم بگذارند تا همه بدانند به او که می خواستم نرسیدم . قالب یخی بالای سرم بگذارند تا با اولین طلوع همانند اشک از دیده جاری شود.
همه می گن برای رسیدن به عشق باید از تموم دنیا گذشت تو که دنیای منی چطور ازت بگذرم + نوشته شده در جمعه چهاردهم دی 1386 15:22 توسط یه عاشق تنها |
خوشبختی را دیروز حراج گذاشتند
حیف من زاده ی امروزم خدایا جهنمت فرداست پس چرا امروز می سوزم
بر سر مزارم بنویسند.... آشفته دلی بود در خلوت خاموش که او زاده ی غم بود وز غمهای گران گشت خموش
هیچ کس تنهایی ام را حس نکرد وسعت ویرانی ام را حس نکرد آنکه سامان غزل هایم از اوست بی سر و سامانی ام را حس نکرد
یادمان باشد که از این پس خطایی نکنیم گر به در خویش شکستیم صدایی نکنیم یادمان باشد که اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق زهر سرو پایی نکنیم
سوختم خاکسترم را باد برد بهترین یارم مرا از یاد برد ......... + نوشته شده در جمعه چهاردهم دی 1386 13:7 توسط یه عاشق تنها |
فرق اشک و لبخند می دونستی اشک گاهی از لبخند با ارزش تره؟ چون لبخند رو به هر کسی می تونی هدیه کنی اما اشک رو فقط برای کسی میریزی که نمی خوای از دستش بدی
صداقت صداقت یعنی از مرز افق ها به قصد دیدن رویت گذشتن میان کوچه های سبز احساس به دنبال قدم های تو گشتن
هیچ کس ویرانی ام را حس نکرد وسعت تنهایی ام را حس نکرد در میان خنده های تلخ من گریه ی پنهانی ام را حس نکرد در هجوم لحظه ها بی کسی درد بی کس ماندنم را حس نکرد آنکه با آغاز من ما نوس بود لحظه ی پایانی ام را حس نکرد
نمی دانم زندگی چیست؟ اگر زندگی شکستن سکوت است . من سالهاست که این سکوت را شکسته ام . اگر زندگی خروش جویبارهاست . من سالهاست که در چشمه ی جوشان زندگی جوشیده ام . واین نکته رو فراموش نمی کنم زندگی بی وفاست .... زندگی به من آموخت که چگونه اشک بریزم اما اشکانم به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم دی 1386 12:39 توسط یه عاشق تنها |
تقدیم به بهترین کس دنیا (عشقم)
اگه عشقم حقیره اگه جسمم کویره اگه خالیه دستام اگه همیشه تنهام برای تو عاشق ترین عاشق دنیام
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم دی 1386 12:10 توسط یه عاشق تنها |
|
| ||||||